یه چیزی گفتم که یه چیزی گفته باشم.
روابط انسانی فرمولبردار نیستند. نمیتوانی در شرایط مشابه از تجربیات روابط قبلیات استفاده کنی. چون متغیرها در این جور مسایل انسان اند. تازه اگر خود متغیر ثابت باشد، یعنی از تجربیاتت از رابطه با همان آدم برای شرایط مشابه در همان رابطه استفاده کنی، باز هم به نتیجهی مشابه رسیدن تضمینشده نیست. چون آدمها هم تغییر میکنند. تازه اگر فاکتور دوستداشتن و دوستداشتهشدن را هم اضافه کنیم که باز یک متغیر به متغیرهای قبلی اضافه میشود. چون علاقه هم در طول زمان کم و زیاد میشود.
من همهی اینها را میدانم، اما این را نمیدانم که چرا همیشه اصرار دارم جملهی معروف «از گذشتهات درس بگیر» را در روابطم لحاظ کنم.
دنبال یک فرمول مناسب گشتن برای روابط انسانی
پ.ن: همیشه وقتی جدی فکر میکنم، حس میکنم «یه چیزی گفتم که یه چیزی گفته باشم.» الان نیز هم.
- سن آگوستین (الکی)
* تا به حال کسی رو دیدید کنج یه اتاق تنهایی نشسته باشه و قاهقاه بخنده با خودش؟ (از مواردی مثل در حال خواندن کتاب یا دیدن فیلم کمدی بودن صرف نظر کنید.) اما برعکسش چطور؟