نیازمندی‌ها .

کسی که دوستم بدارد،

کسی که دوستش بدارم.

خوشحالم که این را نمی‌خوانی

قول داده بودی این بار
برایم خواب پرواز ببینی
خواب کبوتر
خواب پروانه
قول داده بودی خواب ببینی که دوستم داری
مثل عید چند سال پیش
پای هفت‌سین حاضر آماده
آن زمان‌ها که هنوز پنج تا بودیم
گیرم با قهر و غضب
گیرم با داد و بی‌داد
اما وقتی سر سفره قاشق چنگال می‌گذاشتیم
پنج دست می‌گذاشتیم

نگو که یادت نیست

صدای باران می‌آید
امروز را زیسته‌ام

صدای باران می‌آید
به خیالت چنگ می‌اندازم

نجات‌دهنده‌ای نیست

صدای باران می‌آید
امروز را زیسته‌ام

کسی می‌گفت:
«نجات‌دهنده در گور خفته است»

تو یکی نه

سرم زیاد کلاه گذاشته اند.

از 83 تا 90

من آدم تصویرم

و گر نه بالاخره سری توی سرها پیدا کرده بودم.

تنها کتابها را با خود می‌برد

در توهم فرهنگ نداشته، دست و پا می‌زند

چه فرقی می‌کند که را می‌گویم