یک عاشقانهی خیالی
وقتی کلمات را -مربوط و نامربوط- پشت هم میچینم
لحن صدای تو وقتی که شعر میخواندی در سرم میپیچد
(دوست داشتم اسم شعر را هم میگفتم، اما نمیتوانم)
لحن صدای تو وقتی که شعر میخواندی در سرم میپیچد
(دوست داشتم اسم شعر را هم میگفتم، اما نمیتوانم)
لعنت به من
لعنت به من
لعنت به من که هیچ چیزم سر جایش نیست
اینها را اینجا نوشتم که همین جا دفن کنم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 7:46 PM توسط خودم
|